مرتضى راوندى
466
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
ايرانى ) اقدام كند ، مىتوانيم دلايل زيادى بياوريم ، زيرا انگيزههاى مختلف ، انتقام ، قساوت و يأس از حفظ جان ، ممكن است اين فكر را به او القا كرده باشد . . . عقل سليم و تجربه به ما مىآموزد كه رفتار نادر دير يا زود زمينهء قتل او را فراهم مىكرد و هيچ فرصتى نيز بهتر از اين وجود نداشت . . . بدينترتيب ، اين بلاى ممالك شرق در سن 61 سالگى و بعد از 11 سال و سه ماه سلطنت از بين رفت و نشان داد كه . . . اگر پادشاهى به جاى ترحم و عدالت كه زينتبخش تاجوتخت است ، به ظلم و شقاوت بپردازد ، بايد انتظار داشته باشد كه خداوند حدى براى او تعيين كند . . . جاهطلبترين پادشاه هرگز نمىتواند تا آن درجه ظلم و ستم كند ، مگر آنكه اتباع او به عيشونوش عادت كرده باشند و فقط در جستجوى هدفهاى پست و ناچيز بوده و دست از تقوى و پرهيزكارى شسته باشند . » « 419 » به نظر جونس هنوى ، در شخصيت نادر مىتوانيم « ظلم و شقاوت نرون ( امپراتور روم ) و زيركى هانيبال ( سردار كارتاژى ) و دليرى سيپيون ( سردار رومى ) و نيرنگبازى كرومول ( سردار انگليسى ) را بيابيم . » « 420 » جنبشهاى عمومى در عصر نادر سياست خشن مالياتى و آزمندى و ستمگرى نادر ، كشاورزان و چادرنشينان بسيارى از نقاط ايران را عليه وى برانگيخت . فئودالهاى ايران و سران قزلباش و روحانيان شيعه ، كه سياست عمومى نادر را به زيان خود مىديدند ، غالبا با تودههاى انقلابى همداستان مىشدند و سعى مىكردند كه زمام جنبشهاى مخالف را در كف گيرند . « در سال 1155 ه . در خوارزم آشوبى برپا شد و در بلخ مردم خروج كردند . در شيروان دو شورش روستايى به وقوع پيوست ( در سالهاى 1153 ه . و 1156 ه . ) كه در رأس آنها دو نفر ، كه هردو خود را سام ميرزا شاهزادهء صفوى مىخواندند ، قرار گرفته بودند . در وصف بيرحمى مأموران نادر شاه در فرونشاندن قيامهاى خلق ، همين بس كه بعد از قلعوقمع قيام دوم شيروان 14 من ( قريب 42 كيلوگرم ) چشم شورشيان براى شاه ارسال شد . . . در سال 1156 قيام مردم گرجستان آغاز شد و در سال 1157 ه . سراسر فارس در آتش شورش چادرنشينان و روستاييان فرورفت و تقى خان بگلربيگ فارس به شورشيان پيوست . در سال 1157 ه . در ناحيهء استراباد ايل قزلباش قاجار دست به شورش زد . . . ايل چادرنشين تركمن به قيام پيوست و روستاييان و بينوايان شهرى ايالت استرآباد و مازندران به شورشيان ملحق شدند . حتى بعد از آنكه شورش ايلات چادرنشين با بيرحمانهترين طرزى فرونشانده شد ، روستاييان مازندران و استراباد چندين ماه مبارزه را ادامه دادند . شاه به امير استراباد امر كرد كه تمام شورشيان را اعدام كند . امير جواب داد كه چنين امرى محال است ، زيرا كه در اين صورت بايد همهء مردم ايالت اعدام شوند . معهذا به گفتهء هانوى ، امير استراباد بعضى از قيامكنندگان را زنده سوزانيد و عدهء كثيرى را به دار آويختند و روستاييان را گروهگروه نابينا كردند و زنان ايشان را به بردگى ميان سپاهيان نادر تقسيم كردند . در سال 1157 ه . ايل چادرنشين كرد به نام « دنبلى » در ناحيهء خوى و سلماس قيام كرد . . . محمد كاظم اعتراف مىكند كه دنبليها جز شورش چارهاى نداشتند زيرا قادر
--> ( 419 و 420 ) . زندگى نادر شاه ، پيشين ، ص 315 .